چهارشنبه دوازدهم تیر 1387
ای جوانان همدم ومونس چو جانانی بگیر
بس عنان از دست خواهشهای نفسانی بگیر
خواستگاری کن برادر دختر فامیل خود
چون شناخت کاملی از یار می دانی بگیر
دختری را اختیار هم سطح و همفکر شما
مشورت با باب ومادر نی زپنهانی بگیر
دختران را در لباس مد نمی باید گرفت
زیر مد آیا چه باشد یار ایمانی بگیر
دختران خوب رویان چون دری اندر صدف
زیر چادر هچو زینب یا که لقمانی بگیر
چون شما را مرد نامیم مرد یعنی یک پدر
همسری کن انتخاب فردای مامانی بگیر
من نمی گویم لباس مد نباشد بهر ما
مد چه زیباست نی مثال غرب و آلمانی بگیر
بلاخص هر دختری را می نمائی انتخاب
فکر فردا باش برادر همچو ریحانی بگیر
مختصر خرجی نما ماه عسل زوار شو
گرشدی چشمان همچشم جشن اعیانی بگیر
این عرب پور نیست عاقل صحبتی ازدل بگو
هرکجا هر سو برادر هر چه می خواهی بگیر
شنبه هشتم تیر 1387
((((((((((خیال))))))))))
یاد بادا با تو بودن روزگاری داشتیم
همچو پروانه به روی گل بهاری داشتیم
ساقی وجام می و مطرب و رعنای نگار
عشق در سر شور مست ویاریاری داشتیم
در خیالش دیده تر باشد عرب پور فگار
ماه و مهتاب منی کو دل قراری داشتیم
سه شنبه چهارم تیر 1387
گم گشته
۰۰۰(((((گم گشته))))۰۰۰
شبی دلگیر در بستر به خانه سروپاوحشتی دست زمانه
به باغچه منزل خود پا گذاشتم که تا رازی شود با دل میانه
در آن ظلمت سرا بااین نشانه
بتن بودش سیاهی جامه آنشب چنان چون معجری در کامه آنشب
وجودم خسته جان و خسته از تن نبودش از ریاحین شامه آنشب
که عطر و بوی آن باشد بهانه
درآنشب ماه دلگیر و نبودش نهانی آسمان بود از وجودش
ستاره با سیاره جنگ میکرد بجای ماه حسرت می نمودش
شمارش می نمودم دانه دانه
بدیدم من ستاره سو وسویش رفو بردل همی کردی چو مویش
نبودی مرحمی بر دل گذارم نبود یاری که چشمانم به رویش
از این پیر کنده کی روید جوانه
بگفتم خود که ای دل مرده خسته چه میخواهی در این ظلمت نشسته
تو با یاد جوانی در دل شب زشوقی یا زغصه دل شکسته
بهاری نیست موسم خزانه
همانطوری که سر به آسمان بود دل شوریده ام در کهکشان بود
به آرامی قدمها رفت سویی خیالم در خور آتشفشان بود
به سویی بی نشان گشتم روانه
دو دستم خورد بر شاخ درختی نبودم من در این دنیای هستی
خیال زلف یاروعشق لیلی به یاد آن جوانی شور مستی
شتر در خواب بیند پنبه دانه
به آغوشش کشیدم من به ذوقی در آن رویا نگو دل داشت شوقی
بگفتم یار بنشین ونشستم چنانم مست چون جفتی و طوقی
ولی خاری نشست در دست و شانه
بخود چون آمدم بیدار گشتم سیاهی شب و دل زار گشتم
نه یاری در برم نه زلف یاری رفیق آب و گل و خار گشتم
عجب لیلی عجب بودش فسانه
لباسم خیس وپا آلوده در گل سحر وقت خروس پایان محفل
کجایی ای جوانی نور مهتاب به دنبالت بگردد یار و محمل
چه مرغی موسم گل با ترانه
عرب پور امشبت گفتی چه بگذشت چنان با مهوشانبودی به گلگشت
در آن ظلمت بهار بودوشب مه تو بودی در سرا یاکه چمن دشت
خیال یار هم بر ما گرانه
تقدیم به عزیزان خودم مانند شما گلهای عزیز
![]()
![]()
![]()
![]()
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387
(((((((((یاد باد)))))))))
یادبادا ازجوانی شور سر فصل بهار
ساییه ابرو نگارو و گل کنار جویبار
یادباداازخوشی بنشسته بودیم با صنم
گل زگل میگفت چشمانم به چشمان نگار
یادبادا خنده هایت غنچه گل ارمغان
عشوه های دلربایت ای بتم در سبزه زار
یاد گیسو یاد ابرو یاد آن سرو قدت
یاد آن لعل لبت یادی از آن قول و قرار
ای گلم یادی زما هم می کنی در خاطرت
یاد تو با من عزیزم می رود حد مزار
گرد پیری به رخم بنشست اما دل هنوز
می طپد با یاد تو شاید بیایی در جوار
ای عرب پور صبر بنما تا خدایت چون کند
بلکه وصلت گشت با مفصود در این روزگار
تقدیم به همکاران عریرم که به افتخار باز نشستگی نائل شده اند و مارا در فراغ عشقشان می آزارند کسانیکه گمنامانه عمر گرانبهایشان را در اداره ( ترابری شرکت بهره برداری نفت و گاز گچساران) صادقانه و صمیمانه خدمت کردند و خاطرات تالخ و شیرینشان نزد ماها به امانت می ماند یادشان گرامی باد.
و همینطور تقدیم میکنم به عزیزانی که عشق را می شناسند مانند شما عزیزم

پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387

درمیان دهکده یک کلبه ای محصور بود
زوج پیری با محبت زیستن را سور بود
این یکی دلواپسی ازبهر آن یک نیمروز
آن یکی ازشوق دیدارش دلش پر شور بود
چای و قلیان و گبه با منقل قوری بغل
قصه های آن زمان و خاطرات دور بود
شکوه از نا مردمیها و تنی خسته زجان
نامرادیهای هر دو در کلامش جور بود
کلبه پوشالی ولیکن طعنه بر کسری زدی
چون صفا حاکم و یکرنگی نشاط از نور بود
عاری از دغدغه های روزگار زرق و برق
شاکر از درگاه منان بازوی خود زور بود
واژه مقروض بودن را ندانستی به عمر
در میان آن هیاهو گوش و چشمش کور بود
عاجز از تکنولوژی و چرخ و ماشین و صدا
رفتن او با درشکه مزرعه مجبور بود
سال و ماهش با ستاره ساعت او سایه بود
درنگاهش زوج پیرش چون عروش حور بود
آن یکی هم مرد خود را شاه بود در قصه ها
اینهمه شورونشاط در کلبه مذبور بود
ای عرب پور زندگی را یاد گیر از زوج پیر
جای تو ختم کلامم جایگاه گور بود
------------------------------------
تقدیم به آنهائیکه هنوز زندگی عاطفی را به زندگی دیجیتالی ترجیح میدهند
و رهن و کرایه منزل و خودرو نتوانسته است عشق و علاقه را از آنها بگیرد
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387




یافاطمه شوی علی یا فاطمه بنت رسول
درگاه تو چشم انتظار امید من را کن قبول
دیده براهم روز و شب از عشق تودارم طلب
مست نگاهت بوده ام شیدای تو گشتم ملول
یا فاطمه امید من ای بانوی خورشید من
اجری نمابرکارهازهرای انور ای بتول
دارد عرب پور و دلش نوری نما در منزلش
امید عالم فاطمه خیری نما بر مانزول
شهادت فاطمه زهرا < سلام الله علیها> را به دوستداران اهل بیت تسلیت عرض میکنم بویژه شیعیان جهان
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم چشم بیمار تورا دیدم و بیمار شدم
ارتحال بزرگ مرد تاریخ (حضرت امام )ره روحی الفداح را به همه دوستتدارانش تسلیت عرض میکنم
پنجشنبه نهم خرداد 1387
![]()

دوست دارم چون زولیخا گوشه ای دنجی روم
زیر باد عطر یوسف حالی از حالی برم
آری آری عشق را آغوش نمی باید کشید
این حقیقت را قسم گویم تورا جان سرم



















جمعه سوم خرداد 1387
سلام به ایران و ایرانی کشور با تمدن مردمانی با غیرت با تعصب و شیرزنانی که مدوش مردان بوده اند
خلیج همیشه فارس ما با همان نام خلیج پارس باقی خواهد ماند آری چه ایران نباشد تن من مباد


جمعه سوم خرداد 1387
موسم وصل
![]()
گفته بودی می نشینم پای تو چشم انتظار
من نشستم کی نشستی آرزوهایم غبار
از دلم بهرت قفس چون ساختم گویم دریغ
منکه نگشودم قفس از این دلم کردی فرار
مه جبینت سفره و خال لبت مهر لبم
تار گیسویت شبم بوی گل مشک تتار
در سند آورده اند از یک بله عمری برنج
من بقربان تو و آن لعل بد قول و قرار
راه میخانه گزیدم من کجا محراب دل
کیشوم سیرازنمازت همچویک سالک به غار
جای پایت بوسه دارم کوی ما بنما گذر
عمر باقی نیست ایگل چون گذشت برما بهار
ای بت رعنای من برگی فرست یادی نما
شد خزان ازدی گذشت هرسال گویم یاد پار
آه جانسوز دلم ترسم بگیرت دامنت
میروم قربانگهت گر پای تو بنشست خار
خوش ترنم بهاری از دلم سیلی گذر
بهر این خشکیده صحرای کویر شوره زار
ای عرب پور باز کردی سفره راز دلت
کی شوی عاقل تو ای دیوانه مجنون وار
موی سر کردی سپید در آسیاب زندگی
دست بردار اینهمه شکوه گری از روزگار
در کلامت گوش جان دارند زیبا عاشقان
بعد تو یادت نمایند موسم وصل نگار


