دوست فرهنگی و ادبی و محترم نظرتان را در باره آهنگ وبلاگم چیست

جهت سطح ارتقا وبلاگ به انتقاد شما عزیزان نیازمندم با تشکر فراوان متخلص و نویسنده وبلاگ و همینطور نظر وب سایت انجمن ایرانیان که مشوق من می باشند
دوست فرهنگی و ادبی و محترم نظرتان را در باره آهنگ وبلاگم چیست

جهت سطح ارتقا وبلاگ به انتقاد شما عزیزان نیازمندم با تشکر فراوان متخلص و نویسنده وبلاگ و همینطور نظر وب سایت انجمن ایرانیان که مشوق من می باشند
گمانم که خدایم دور دور است
ویا نزدیک باشد چشم کور است
یقین تقدیرو قسمت یاوه باشد
هرآنکس کام خوش دارد که زور است
اگر این چرخ گردون دارد اورا
مه و مهر و ستاره را ز نور است
گل آدم که اورا در سرشت است
چرا هابیل قابیل را به گور است
ازل روزی که آدم آفریدی
نفاق بذر کین از باب و پور است
منم گویم همین است حال دنیا
تو فرمایی که آنجا جای حور است
گر آن تقدیر در ید خدا هست
رحام و ارحمینش در قصور است
اگر خوب و بدی را او نوشته
گناه ما چرا دراین امور است
یکی عیش است ونوش و پول پارو
هزاران گنج را بار ستور است
شبانگاه مست و روز را در خماری
به کار خود یله نامش شهور است
یکی دیگر بود عبد سیاه بخت
خورد خون جگر خالی تنور است
همین عبد کند سجده به منان
چرا این هر دو در انسان جور است
عرب پور راه میخانه گزیده
ره محراب از او دور دور است
توسل دارد او آید امیدش
همان مردی که نامش در ظهور است
نخور غم جان من ابن امتحان است
خوشا موسی که احوالش به طور است

آشکارا کی شوی بینم دو چشمان خمار
تا نفس در سینه ام از عشق می آید برون
نام تو ورد زبانم سوی تو لیل و نهار
بر مردم اینگونه صفت دیده چو بگریست
گر یک دومش دین کنیم نیم به خوشرو
از هیتلر و فرعون و یزید کو اثزی نیست
دادت بستانی تو بنرمی و سر عقل
اینگونه مرامت همه پرسند فلان کیست
این مخلص نادم که عرب پور بود نام
عمرش ز املا دروسش نگرفت بیست
کلبه پوشالی و سقف تیرگی یادش بخیر
شورشوقی چون پرنده یا که آهو بره ای
بر تمام مشکلاتم چیره گی یادش بخیر
زیر باران پا برهنه رخت خیس و با نشاط
سر بسوی آسمان و خیره گی یادش بخیر
تایر پوسیده ای یا سیم پیچی کامیون
در خیالم جاده ها پیچیده گی یادش بخیر
آن دعاهای همیشه مادرم وقت نماز
یا هیاهوی پدر افسرده گی یادش بخیر
روز عید و سفره هفتسین و جمع دوستان
آنهمه عشق و علاقه زندگی یادش بخیر
صورتم با لکه شیرینی و چشمی حریص
خنده های دیگران و تازه گی یادش بخیر
بهر یک آب نبات یا شکولات قهوه ای
صدقه قربان مادر بنده گی یادش بخیر
یاد آن نازو کرشمه نزد باب و مادرم
آنهمه عاطفه ها دلبستگی یادش بخیر
ماه و مهتاب و بهار و در میان بوته ها
بوی عطر ونغمه جیر جیره کی یادش بخیر
زمزمه لای لای مادر در زمستانهای شب
سر نهادن روی پایش خستگی یادش بخیر
یاد دوران دبستان و کتابم روی پشت
آنهمه چوب فلک دستپاچگی یادش بخیر
ای عرب پور آن کجا و غربت امروزیت
شاکر درگاه منان جملگی یادش بخیر
تقدیم به آنهائیکه هنوز عاطفه در وجودشان می رفصد مثل شما
دوچشمانت به چشم من سیه کرد
خدایا روزگارم را تبه کرد
نمی دانی بدان ای نو گل من
عرب پور را مگر عمری گنه کرد
حکایت{ دوگنبدان لیشتر} را در آرشیو می توانید بخوانید