((((( ناسازگاری)))))
ای صاحب چرخ وبقا ای خالق جلل خدا
ای داور محشر بگو تا صاحب دنیا بیا
مردم نباشند فکر هم مردانگی گردیده کم
قد جماعت گشته خم اندیشه ای نی بهر ما
بربست رخت عاطفه مظلوم همچون فاطمه
هر جا ببینی ماتمه از کوخ تا دولت سرا
درکوچه ای زاری اگرهمسایه را خاری مگر
همسایه دیگر نگر دست عروس دارد حنا
بحث گرانی یکطرف خرج چنانی یکطرف
حال روانی یکطرف غوغا شده در خانه ها
بزاز مکار و دغل متری گذاشته در بغل
چون طلعت و جنگ جمل قاتل شده خلق خدا
تزویرو پارتی العمان بین ادارات بی گمان
از پیر تا قشر جوان فرهنگ گردیده خطا
دخل گشته نوزده خرج بیست در کیسه و در جیب نیست
معلوم نیست مسول کیست درخانه ها هم شد عزا
دوز و کلک بیدادگر کارمند تا یک کارگر
هرروز گردیده بتر اما یواش و بی صدا
حال عرب پوررا ببین امیدوارش در یقین
رهبر ما سلطان دین دردی کند روزی دوا
شاید یکی از نعمات کشور ایران گفتن نقد در هر قالبی باشد منهم به بعنوان یک ایرانی این حق را برای خودم محفوظ میدارم


