((((((خلوت))))))
ماه بود و دل شیدایی ما بود و بهار
شم خضران و ترنم گل و گل بود جوار
وه نسیمی که سر زلف بتم می گذرید
خرمن سنبل و پروین که می داد به یار
شهد از غنجه گل می بارید عطر فشان
شرر تش به میان بود و عطش در گفتار
حسرت بوسه ای از کنج لبانش بر دل
ماند بین من و دل قصه آنشب به بار
ای دریغا ز لیالی که گذشتی بر ما
قرص ماه و شب مهتاب و جوانی و خسار
سر سجده به نهادم به جمالش هر شب
به وصال و به کمال و به خیال گلنار
گنهی بود عرب را به ندامت سحری
ساغری یود و شبابی و شرابی و نگار





(((((حسرت))))) 
((((((((تشنه وصال))))))))

