(((((یادیاران)))))
آرزوهای مرا چون برگ بیدی باد برد
شادیم شورم نشاطم عشقم ازبنیاد برد
بسته بودم دل به دوستان و بسی یاران خود
فرودین اردیبهشت یا که ز ما خرداد برد
از قضا چون نوبت من آمد و جبر زمان
دور گشتند انجمن نام مرا از یاد برد
خواب غفلت را چو بیداری بشد عقل و هشم
تک وتنها چون به دامی و مرا صیاد برد
در دلم جز آرزوی روی یارانم نبود
همچو شیرین بیستو ن مانده اجل فرهاد برد
رنج بردم باغبانی کردم ا ین بستانرا
پای بشکسته فتاده داس را حداد برد
بزم می آراستم از بهر عیش دوستان
آن سبو بشکست وغم سوغاتیم شد شاد برد
خوش بگفتا دوستان را تنگدستی آزمون
یاوران من گواه دستم به غل جلاد برد
ای عرب پور گفته بودم روزگاررا رحم نیست
درپی کو واژه ای جانم ارم شداد برد
پس توکل به خدا کن حامی بیچارگان
او هوالباقیست مارا کی سبا بیداد برد


(((((((جشن عاطفه ها))))))