(((((غریب دل)))))
عشق لیلایم زتن بین جان و جانان میرود
روزگاریست که هردم گل به بستان میرود
ساغرت ای نو گلم دواریش کی سوی ما
چون ذولیخا ، یوسفم دل سوی کنعان میرود
سرخوشم دارم ز کویش بت پرستی خال لب
غافل از قهر زمانه سوی زندان میرود
خط مشکین کمانش آن لب عنابیش
تشنه یک جرعه لیکن سوی رندان میرود
ای صبا تا کی نشینم زیر عطر زلف یار
ای دریغ از شم یاسم بین شتابان میرود
توبه گفتی توبه کردم الحذر از دوریت
یکدمی واکن سخن بین جان به قربان میرود
آرزوی تار گیسویت عرب دارد به دل
سر بزیر دستش بروی دست و گریان میرود


